سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
اسراء
هیچ کس به لاغ نپرداخت جز که اندکى از خرد خود بپرداخت . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :5
بازدید دیروز :10
کل بازدید :2603
تعداد کل یاداشته ها : 8
28/2/91
11:38 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
حیدریم[394]

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

پیوند دوستان
 
سایه های خیال دوستدار علمدار ###@جزین@### فهادانــ نهِ/ دی/ هشتاد و هشت ****شهرستان بجنورد**** سرچشمه ادب و عرفان : وب ویژه تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید @@@این نیزبگذرد@@@ بر و بچه های ارزشی تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر درجست وجوی حقیقت آرمان وب سایت روستای چشام (Chesham.ir) سرچشمه : سرچشمه همه خوبیها مهدی (عج) است سایت مهندسین پلیمر
Polymer Engineers of Iranian Universities
شهود کبوتر حرم دهاتی عطر یاس مهندسی متالورژِی ترانه ی زندگیم (Loyal) صبح انقلاب هم نفس طلبه ایرانی فاطمیون لنجان sindrela دکتر علی حاجی ستوده گروه اینترنتی جرقه داتکو بوی سیب شهد هیئت فاطمیون شهرضا رگ روح نشریه ی فرصت منتظران شهادت ترنم حضور پایگاه شهید کریم مینا سرشت هیئت کریم آل طاها - قم عزای حسینی یادداشتهای فانوس حاج آقا مسئلةٌ شیدائی دیار من دشتستان- بنار آبشیرین سیب سرخ لهجه سکوت فرهنگ سازی برای مصرف تولید داخلی عطش (وبلاگ تخصصی ماه محرم و صفر) بانوی اسمانی اداره منابع طبیعی وآبخیزداری شهرستان مانه وسملقان عشق به خدا .: شهر عشق :. جوان ایرانی زادگاهم بنارآبشیرین را دوست میدارم شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد رویای زیبا ... امام عصر(عج) خیمه انتظار راه خواص منهاج صدای سکوت یاامام حسن مجتبی (ع)ادرکنی مسأله شرعی جوجو
1 2 3 >

(برگزیده مجله پارسی بلاگ)


بسم رب شهدا و الصدقین


چقدر هوای شهرمان عوض شده ،هوای دانشگاهمان،هوای این زمین های خاکی دور از شهر،این خیابانهای پیچ در پیچ سرد .


چقدرحالمان خوب شده است ،میدانیم چه خبر است.(راستش حنجره ام هم فهمیده است می خواهد فریاد کند آن نوایی را که خیلی وقت است پنهانش کرده ام)


دلمان گرفته است از این همه دو رویی،از این همه کم کاری،گاهی اوقات فکر می کنم کاش شما بودید طنین انقلابی صدایتان، شاید تکان می داد این اهالی به خواب رفته را.


اما خدا را شکر که دارید می آیید،خجالت زده ایم اما ما را با همین شرمساریمان بپذیرید. چطور خوش آمد بگوییم به شما که قطعه قطعه این سرزمین برای شماست و مدیون خونتان.


قدمتان بر چشم باز هم ببخشید اگر چشمانمان مثل شما نیست ندیدیم آنچه را که شما دیدید و هنوز هم نمی بینیم ،نمی خواهیم ببینیم .


ببخشید اگر چندیست فراموشتان کردیم اما قدمتان بر چشم ،همین که آمدید برای ما یک دنیاست می دانم مطمئنم خوب می شویم یا لااقل بهتر می شویم شاید حضورتان هم ما را و هم بعضی ها را مجبور کند بهتر شویم... بهتر شوند...


بیائید شما پادر میانی کنید برایمان...بیائید که خیلی وقت است دنبالتان می گشتیم اگر بدانید تا کجاها که نیامدیم ...


آمدیم تا شلمچه تا فکه، اروند ،هلاویه و دو کوهه .به خدا خیلی دنبالتان گشتیم....اما انگار نه، همه ی این راه ها را به دنبال خودمان بودیم، اما جای قشنگش آنجاست که شما ما را پیدا کردید آمدید به شهرمان به دیارمان حتی نزدیکتر به دانشگاهمان...


                                       شهید گمنام 


خوش آمد ید ،قدمتان بر چشم


قول می دهیم خوب شویم ،بهتر شویم


قول میدهیم


به دلم برات شده برایتان سنگ تمام می گذاریم


به جای خواهر و مادرتان ،به جای پدر و برادرتان که نمی دانیم در کدام دیار چشم های انتظارشان به در است ما همه می آییم به جای مادر تان اسپند دود می کنیم.


 ما همه می آییم...


4/2/91::: 9:24 ص
نظر()
  
  

(برگزیده مجله پارسی بلاگ)


دیروز با خستگی وهیجان زیاد دنبال سرود جمهوری اسلامی بودم برای ابتدای برنامه عصر، فقط همین یک کار مونده بود. دو هفته بود با کمک بچه ها می خواستیم  برای ایجاد فضای انتخاباتی یه برنامه توی دانشگاه راه بندازیم . نمیدونم کدوماتون توی این دانشگاه درس خوندین .دانشگاه علوم پزشکی کلا یه فضایی متفاوت از بقیه دانشگاه ها داره . دانشجو ، استاد و مسئول هم نداره ، همه خیلی آروم به کارهای معمول و روزمرگی گرفتار هستن. حجم درسها خیلی زیاده ، به هین دلیل دانشجو خیلی  مطالبات فوق برنامه نداره. همین موضوع مسئولین دانشگاه رو بی تفاوت کرده (البته این موضوع در دانشگاه علوم پزشکی کرمان بسیار محسوستر است). داشتم می گفتم توی این برنامه  دو روزه چهار نفر از کاندیدای شهر کرمان دعوت شده بودن. برنامه قرار بود به شکل پرسش وپاسخ برگزار بشه . ساعت 13:50 تلفن زنگ خورد. یه صدای محزون از اون طرف گوشی گفت برنامه کنسله.  سر جام خشکم زد ... مونده بودم چی بگم  فقط ده دقیقه به پایان ساعت اداری مونده بود .همین نشون میداد دستهای پشت پرده در کاره ، وگرنه ما یک هفته پیش نامه مجوز رو به حراست تحویل داده بودیم . بالاخره اعتراض هامون رو شروع کردیم . تلفن پشت تلفن ...تنها چیزی که میشنیدیم بوق ممتد از آن طرف بود... ولی چشمتون روز بد نبینه بالاخره رئیس دانشگاه جواب یکی از بچه ها رو داد.دوستم سلام کرد و خودشو معرفی کرد.... فکر میکنین دکتر چی گفت ... با صدایی که معلوم بود از صندلی قدرت بلند میشد گفت دانشگاه مقررات داره هرکس که بخواهد این مقررات را زیر پا بذاره دستشو قلم میکنیم بگین بزرگترتون بیاد ... صدای بوق اشغال... دیگه هممون خشکمون زده بود ... آخه چه بی مقرراتی کردیم که خودمون هم بی خبریم (آخه مثل این برنامه در دانشگاه باهنر کرمان در حال برگزاری بود) .مگه دستور صریح آقا تلاش برای حضور حداکثری نبود .ما که قصد دیگه ای نداشتیم . آخرشو بگم، تا ساعت 18 تلاش کردیم نشد که نشد . آنچه به جایی نرسد فریاد است . ولی نمیدونین بچه ها چه حالی داشتن...وقتی  دیدیم صدامون به جایی نمی رسه ، حرمت بچه ها هم که حفظ نشد پاشدیم بریم ...بنر های برنامه روی بیلبردها پوستر ها که توی برد ها خورده بود ...همه چی خیلی اذیتمون میکرد ... دیروز روز خیلی عجیبی بود . یه سوال هنوز ذهن منو مشغول کرده. آقای رئس دانشگاه به کدوم ضلع میز ریاستتون ضربه می خورد اگه این برنامه برگزار میشد.چرا حاضر نشدید برای صحبت صریح حضرت آقا کمی شجاعت مصرف کنید،همه کارها را که دانشجوی بی گناه انجام داده بود تا ساعت 7،8 شب که مانده بود تا کار را به سرانجام برساند .فقط کنسل کردنش گردن شما افتاد ....شرمنده خیلی توی زحمت افتادید!!! ببخشید باعث گرفتاریتون شدیم!!!ولی آقایان مسئول بدانید به گفته امام خامنه ای"امروز تاریخ جهان ، تاریخ بشریت برسر یک پیچ بزرگ تاریخی است دوران جدیدی در همه عالم دارد آغاز می شود" مراقب باشید در این پیچ بزرگ در دره تباهی سقوط نکنید .  


7/12/90::: 1:54 ع
نظر()
  
  

همه دیدیم که آن شاعرِو دبیرِ همیشه یِ جشنواره های شعر دفاع مقدس، چگونه در بحبوحه فتنه با قلم خویش، به لباس فاخر بسیج اسائه ادب کرد، همه دیدیم که آن کارگردن شهیر چه سان، آبروی فیلمسازی خویش را برای عشوه های دروغینِ... به حراج گذارد و...


 نوریزادمن قصد ندارم در این مطلب مثل بعضی دوستان از محمد نوری زاد گلایه کنم، یا به سوابقش در کیهان و روایت فتح اشاره کنم و ایراد بگیرم که چرا تغییر کردی و چرا دست از عقاید سابقت برداشتی؟ چون اصلا مهم نیست. تغییر و تحول جزو خصوصیات آدمیزاد است. کل تاریخ صحنه‌ی همین تغییر و تحول‌ آدمهاست. تغییر آدم‌های بزرگی که نوری‌زاد در برابر آنها اصلا به حساب نمی‌آید. نویسنده کیهان بودن هم آن‌چنان مقام و منزلتی نیست که انگشت به دهان بمانیم. معاویه ظاهرا نویسنده برخی نامه‌های رسول خدا بوده! (یا چنین ادعایی داشته)


چه زیبا نوشته است محمد نوری‌زاد که «برای همین دو روز ریاست، قلم در می‌کشند و با قلمی که پوزه‌اش به چربی سفره آلوده است، از «نخبه‌کشی» می‌نویسند و به قول آن دوست، اصلا کاری به این ندارند که «حق‌کشی» در تاریخ خونبار شیعه، سابقه‌ی دور و درازتری دارد. آن هم به دست کسانی که برای خود، سوابق درخشانی قائلند و به وقت ضرورت یک به یک آنها را برمی‌شمارند و اساسا «نان» همان سوابق را می‌خورند! حال آنکه «حال» آنان چیز دیگریست. می‌گویند شمربن ذی‌الجوشن، در رکاب حضرت امیر (ع) و در جنگ صفین، زخم‌ها برداشت و سال‌ها به «جانبازی» خود مباهات می‌کرد و یا عقبه‌ی او، طلحه و زبیر، مگر در رکاب اسلام و رسول خدا (ص) کم مجاهدت کردند!…»


من به نفس چرخش‌های نوری‌زاد کاری ندارم. آزاد است و اختیار خودش را دارد. تا دیروز از جمهوری اسلامی دفاع می‌کرد، امروز دلش می‌خواهد دفاع نکند. این حق نوری‌زاد است. چکار به کار او دارم؟ من فقط می‌خواهم به سهم خودم از نوری‌زاد تشکر کنم. چون او درس‌های زیادی به من آموخته که قطعا در زندگی شخصی و اجتماعی و نیز در آینده‌ی سیاسی و رسانه‌ای من تاثیرات خوبی خواهد داشت.اگر نوری‌زاد نبود، خیلی از عبرت‌های تاریخ در لابه لای صفحات همان کتاب‌های تاریخ می‌ماند و کسی به درستی درک نمی‌کرد که فراز و فرود آدم‌ها یعنی چه؟ اگر نوری زاد نبود، معنی این حدیث شریف امیرالمومنین را متوجه نمی‌شدم که «جاهل را نمی‌بینی جز در حال افراط یا تفریط!»


انصافا ما از این جهت مدیون نوری‌زادیم و باید خداوند را شکر کنیم که او را مایه‌ی عبرت ما قرار داده. تا افراط و تفریط او را تکرار نکنیم و به سرنوشت او دچار نشویم. من با دیدن نوری‌زاد، از کتاب‌های تاریخ به زمان حاضر نقل مکان می‌کنم و از سرنوشت خودم می‌ترسم. چون ظرفیت نوری‌زاد شدن را دارم.


البته آدم‌هایی مثل نوری‌زاد زیادند. نوری زاد کوچکترینشان است. شخصیت‌های بزرگتر و مهمتر از نوری‌زاد هم داریم که اسیر افراط و تفریط شدند. مثلا جناب صانعی. در روزهایی که حتی خود امام خمینی هم اشتباهات و اشکالات نظام را قبول داشت، آقای صانعی در جایگاه یک مسئول جمهوری اسلامی ادعا می‌کرد که «همه چیز ما زیر این گنبد کبود، عالی است!» (عین جمله ایشان)


خلاصه اینکه جوری زندگی کنیم و طوری حرف بزنیم که فردا و پس فردا لااقل از خواندن نوشته‌های خودمان خجالت نکشیم. کسی به ریشمان نخندد که چرا تا این حد چرخش؟ چرا لااقل یک سیر منطقی نداشتید؟


در پایان مجددا از آقای نوری‌زاد تشکر می‌کنم و از ایشان می‌خواهم که با تمام قوا به راهشان ادامه بدهند و خم به ابرو نیاورند و اسیر جوسازی‌ها نشوند.همچنین از مقامات قضایی و امنیتی عاجزانه خواهش می‌کنم کاری به کار آقای نوری‌زاد نداشته باشند. اگر هزار نامه‌ی دیگر هم نوشت، او را اذیت نکنند. حتی اگر فیلم و سریال هم ساخت و سرش را به دیوار کوبید و در قنوت نمازش گریه کرد و خودش را شکنجه داد، مانعش نشوند. اجازه بدهند فیلمش را بازی کند! مطمئن باشند که تاثیر این فیلم‌های جدید و بینندگان آن از «چهل سرباز و پروانه‌ها» بیشتر نخواهد بود


          در آستانه 9دی این حماسه ی عزت خواهی   همه با هم پیش به سوی بصیرت واقعی 


  


7/10/90::: 1:51 ع
نظر()